عبد الرزاق اللاهيجي

201

گوهر مراد ( فارسى )

وجود ذهنى است . و تلازم ، بودن دو شيء است با هم ، به حيثيتى كه با انتفاى تقدّم و تأخّر در ميان هر دو رابطه‌اى باشد كه به سبب آن رابطه ، هر يك از ديگرى منفك نتواند شد ، يعنى هر يك نظر به ديگرى واجب التحقّق باشند . و اين معنى اگر در وجود خارجى اتّفاق افتد آن را تكافؤ گويند و اگر در وجود ذهنى كه تعقّل عبارت از آن است متحقق شود ، تضايف خوانند . پس تضايف ، بودن شيئين است به حيثيّتى كه تعقّل احدهما با تعقّل ديگرى باشد ، به وجهى كه نتواند بود كه يكى از آنها متعقّل شود مگر نظر به ديگرى ، چون ابوّت و بنوّت . و تكافؤ ، بودن دو شيء است با هم در وجود خارجى به حيثيتى كه وجود يكى متحقّق نشود مگر نظر به ديگرى . پس بنابراين تكافؤ نتواند بود مگر ميان علّت تامّه با معلول وى « 1 » ؛ و يا ميان دو معلول علت واحده ، چه علت تامّه مستلزم بود مر معلول خود را و بالعكس ، و احد المعلولين ، مستلزم بود مر علّت را و علّت مر آن معلول ديگر را و بالعكس . و علّت تامّه و معلول وى با هم در حدّ ذات ، اگر چه معيت و تلازم ندارند ، بلكه علّت بالذّات ، مقدّم باشد بر معلول ، امّا در جميع مراتب وجود خارجى تلازم و معيت دارند ، پس علّت و معلول مطلقا با هم متكافئ نيستند بلكه در وجود خارجى با هم تكافؤ دارند . و واجب الوجود را با ممكن الوجود تكافؤ تواند بود تكافئى خارجى ، نه تكافؤ على الاطلاق ، امّا اينكه تكافؤ خارجى تواند بود به سبب « 2 » آن است كه ممكن الوجود معلول تواند شد و ميان علّت و معلول ، تكافؤ خارجى باشد ، و امّا اينكه على الاطلاق نمىتواند بود ، بنابر آن است « 3 » كه واجب لا محاله مقدّم باشد بالذّات بر ممكن كه معلول وى باشد . اما واجب الوجود را با واجب الوجود ديگر ، تكافؤ مطلقا نتواند بود ، و مراد ما از نفى تكافؤ در وجود واجبى

--> ( 1 ) ب : خود . ( 2 ) ب : به واسطه . ( 3 ) ب : آنكه .